• صفحه نخست
  • آرشیو
  • تماس
  • فید

ویکی‌پدیا

شوهر عزیز من»
شوهر عزیز من

شروع یک زن»
شروع یک زن

پایان یک مرد»
پایان یک مرد

باغچه داستان
یوسف علیخانی
مهدی حجوانی
عباسعلی سپاهی
احمد بیگدلی
فاطمه سرمشقی
فرزام شیرزادی
علیرضا بهرامی
ساره دستاران
میثم نبی
کيان جوادي
علی رشوند
فاضل ترکمن
شهریار عباسی
فرشته نوبخت

نوشته های تازه
  • درباره رمان «شوهر عزیز من» نوشته فریبا کلهر در نشر آموت
  • «شوهر عزیز من» در صدر 10 کتاب پرفروش «آموت» قرار گرفت
  • نمایشگاه کتاب تهران
  • «شوهر عزیز من» از پرمخاطب های آموت در روز اول نمایشگاه
  • آغاز یک پایان | اولدوز طوفانی
  • «شوهر عزیز من» تمام شد
  • فریبا کلهر:‌ منتظر واکنش‌ها به «شوهر عزیز من» هستم
  • مروری‌ بر کارنامه فریبا کلهر
  • فریبا کلهر با «شوهر عزیز من» به بازار کتاب آمد
  • شوهر عزیز من ( قطره ای از یک کتاب شماره 63 )
  • کتاب‌های پرفروش هفته
  • رمان «شوهر عزیز من» منتشر شد
  • «شوهر عزیز من» منتشر شد
  • برترین رمان سال 1390 را معرفی کنید
  • رمان «شوهر عزیز من» مجوز گرفت
  • انگار باد و فلوت نزاعی دارند
  • دو کتاب از فریبا کلهر تجدید چاپ شدند
  • نامزدهای نهایی جایزه‌ی کتاب فصل
  • نگاه نویسنده هتل گمو به پایان یک مرد
  • «شوهر عزیز من» در ارشاد/ فریبا کلهر رمان عاشقانه می‌نویسد
  • یادداشت "شهرزاد نیوز" درباره دو رمان تازه‌ام
  • اگر شانس بیاورم «شوهر عزیز من» به نمایشگاه کتاب می‌رسد
  • نقد فرحناز علیزاده / گلستانه شماره 116/دی 90
  • انتظار 7 ساله برای انتشار یک اثر
  • نگاه کاوه گوهرین به شروع یک زن/ روزنامه شرق
  • یاداشت کتاب‌باز بر «پایان یک مرد»
  • «شوهر عزیز من» در راه آمدن/ فریبا کلهر «عاشقانه» را می‌نویسد
  • پرفروش‌های داستان ایرانی
  • فقط ابی نیست که این روزها حال و هوای دیگری دارد!
  • نگاهی به شروع یک زن
کلمات کلیدی
  • پایان یک مرد (۳۱)
  • شروع یک زن (٢٦)
  • شوهر عزیز من (۱۸)
  • فریبا کلهر (۱۱)
  • نشر مرکز (۸)
  • پرفروش (٥)
  • بازگشت هُرداد (٢)
  • جادوگر خوشگله (٢)
  • هوشمندان سیاره اوراک (۱)
  • تب ۶۴ درجه‌ جادوگر خوشگله (۱)
  • پوپک مقبلی (۱)
  • نشر افق (۱)
  • قصه های آقا کوچولو (۱)
  • رمان نوجوان (۱)
  • عاشورا (۱)
  • عاشقانه (۱)
  • رمان (۱)
  • کودکان (۱)
  • کرگدن (۱)
آرشیو
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • مهر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • بهمن ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • دی ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • مهر ۸٥
  • اردیبهشت ۸٤
دوستان
  • من گربه ام
  • کودکانه های ما دوتا
کدهای اضافی کاربر


کودکان ایرانی
درباره رمان «شوهر عزیز من» نوشته فریبا کلهر در نشر آموت

داستانی امروزی

امین فقیری: فریبا کلهر کسی است که تا‌کنون او را به‌عنوان یک نویسنده - مترجم کتاب کودک می‌شناختیم. اکنون سومین رمانی را که برای بزرگسالان نوشته به بازار عرضه کرده است. در کل رمان حکایت زنی را شرح می‌دهد که سعی دارد در مقابل قوانین موجود سختی نشان دهد. گاه می‌شود این مساله را به نافرمانی مدنی تعمیم داد اما مساله سخت خصوصی است و از این تحول با دلیل و بی‌دلیل فقط اطرافیان معدود او هستند که آگاه می‌شوند و مهم‌تر اینکه قریب به اتفاق آشنایان ایرادی در عملکردهای او نمی‌بینند بلکه به نوعی مشوق او نیز هستند.

فضای رمان بعد از انقلاب است. در زمانی‌که مسوولیت و تعهد توامان به چشم می‌خورد. جوانان خودشان را مجبور می‌دیدند که آگاهی داشته باشند بخوانند، گوش دهند، در کلا‌س‌های ایدئولوژیک و تئوریک شرکت کنند و در یک کلام با دیدی باز به سوی جریانی کشیده شوند و بدانند چه می‎کنند و برای چه و که جانفشانی می‌کنند.
در رمان شخصیت‌هایی وجود دارند که در سیر حوادث یا تکوین داستان موثرند که مهم‌ترین آنها سیماست. سیما زنی تحصیلکرده است که داستان حول محور شخصیت او می‌گذرد. او ابتدا به دهان دیگران چشم دوخته اما به مرور زمان و باآگاهی‌هایی که نسبت به پیرامون خود دارد شروع به خودسازی می‌کند؛ چه در زمینه معنوی و احساسات و هنر و چه ظاهر فیزیکی خود.
او به دنبال دو دوست خود نسرین ماجدی و محبوبه الهی به اینجا و آنجا کشیده می‌شود؛ مخصوصا شرکت در جلسات ایدئولوژی و حزبی که کورکورانه از آنها تبعیت می‌کند.
به دنبال خیانتی که توسط نسرین ماجدی به او می‌شود او را از کتابخانه کنار می‌گذارند و از کار بیکارش می‌کنند با این بهانه که آهنگ‌ها و تکنوازی‌های ویکتور خارا گیتار‌نواز شهیر را گوش می‌دهد. خارا چپ است. سیما دل‌شکسته می‌شود. چرا که او این کار را توهینی به نفس هنر می‌داند. شاید در هیچ کجای کتاب اشاره‌ای به این مساله نکرده باشد که هنر، چپ و راست و این‌وری و آن‌وری نمی‌شناسد؛ هنر جریانی است فراتر از اندیشه‌های حقیر، که روح بشریت را جلا می‌دهد.
دیگر سیما آنقدر عظیم است که کم‌کم در طرز پوشش خود تجدید‌نظر می‌‌کند. اما یک نوع تظاهر در رفتارش به چشم می‌آید. انگار همه‌چیز در پوسته رویی و ظاهری ماجرا می‌گذرد. هیچ‌گاه نه جوهرش را دارد و نه لزومی می‌بیند که چاقویی تیز این پوسته را از هم بدرد. هر تغییری که در خود به وجود می‌آورد دیگران سال‌هاست که متوجه آن شده‌اند.
بنابراین وقتی قاب صورتش را بیرون می‌گذارد یا چادر را با مانتو عوض می‌کند کسی برای او کف نمی‌زند. یا اینکه وقتی بدون اجازه شوهر به خانه یک پیرمرد می‌رود، چه چیز را می‌خواهد ثابت کند؟ آن هم پیرمردی که در زندگی دو انار خشک دارد که به او تعارف می‌کند و گله‌هایی از وضع روزگار خویش. سیما سعی می‌کند خودش باشد و همانند یک «آنارشیست» واقعیت‌های موجود را وارونه کند اما نمی‌تواند. یعنی این کارهای او اهمیت چندانی ندارد. هیچ‌چیز را تغییر نمی‎دهد. مانند دن‌کیشوت مونثی که فکر می‌کند کارهایش اعتراض است، دهن‌کجی است و نظم و نظام دنیا را تغییر می‌دهد.
شخصیتی که نویسنده از سیما ساخته سخت منفعل است. حسرت خود روزگار است. فکر می‌کند تافته جدابافته است. همه باید به او احترام بگذارند و به حرف‌هایش گوش دهند. مساله این است که نویسنده سر بزنگاه‌ها هم به راوی خود کمک نمی‌کند و او را تنها می‌گذارد.دید نویسنده باید فراتر از مساله نژادی - قومی باشد. او باید نسبت به همه چیز با سعه‌صدر برخورد کند و چون سخت مسلمان است و به اصول نظام اعتقادی راسخ دارد بهتر از همه می‌داند که هر مسجدی محراب دارد و منجلاب هم دارد.
سیمای دست ساخت نویسنده سخت خرافاتی است. ابتدای داستان می‌خوانیم که سیما خواب مهندس سین «که بعدها معلوم می‌شود سهراب است» را دیده و دربه در به دنبال کتاب تعبیر خواب است. آخر هم معلوم نمی‌شود که آیا چنین رویایی تعبیرش سکته و مردن مهندس سهراب، آن هم در جوانی بوده است؟ عشق ممنوعی که شعله‌اش با احتیاط زبانه می‌کشد باعث می‌شود راوی داستان فقط سهراب را در نظر داشته باشد. در زندگی خانوادگی سرد و کسل‌کننده پرداخت شخصیت‌ها از قلم فریبا کلهر عالی است. همچنین نثر آن یکدست، بدون افت و خیز و عالی‌ است. مردها خوب توصیف شده‌اند.
پا به سن‌گذاشته‌ها، پدر، آقای صفاری، آذر، مادر، تزریقاتچی همان‌هایی هستند که باید باشند. دید نویسنده نسبت به اینها از تجربیات عینی‌اش نشأت گرفته است. دیالوگ‌ها زیباست. شخصیت‌های مثبت و منفی همراه با تمامی خصوصیات‌شان در رمان چهره می‌نمایند. همین نقب زدن به روان‌شناسی و روانکاوی افراد است که رمان را زنده و شاداب می‌کند.
عشق ممنوع سیما به سهراب که گدازنده است با روحیات ایمانی او اصلا جور درنمی‌آید و او را به سرکشی نسبت به همه چیز وامی‌دارد. این سرکشی از وی یک موجود عصیانگر ساخته است؛ عصیانی که خاموش است و بیشتر به آلام او دامن می‌زند. این سرکشی‌ها ربطی به جامعه ندارد. او اصولی را که بر جامعه حاکم است پذیرفته و به هیچ عنوان نسبت به آنها خصومت و بی‌احترامی ندارد؛ عصیانی معصومانه و بی‌اثر که نه سیخ را می‌سوزاند و نه کباب را. در مورد عشق آنچنان با احتیاط سخن می‌گوید که آن را بی‌اثر می‌کند.
عنصر دیگری که در رمان زیاد از او صحبت می‌شود درخت توت است. این درخت نروک و نازا بوده که ناگهان به بار می‌نشیند تمثیل شاعرانه‌ای است از شکوفه زدن نهال عشق در قلب سیما. سهراب هرگاه به خانه می‌آید عاشقانه به درخت توت و شاخ و برگ‌‎های آن می‌نگرد؛ در حقیقت این درخت سمبلی از سیماست؛ شاید وسیله ارتباطی فی‌ما بین که هر دو طرف بتوانند آزادانه حرف‌های خویش را بزنند. حرف‌هایی که ظاهر ممنوعی دارند. آیا این قسمت در رویای سیما است یا برای فرار از حقیقت؛ که به شکلی شاعرانه و سمبلیک رخ می‌نماید.«در یکی از همین روزها بود که شلنگ آب را گرفتم روی برگ‌های ‌تر و تازه درخت، شاخه‌های درخت از توت‌های درشت سنگین شده بود. توت‌ها با اشاره‌ای روی زمین پخش و پلا می‌شدند. نگاه‌شان که می‌کردم طاقت نمی‌آوردند و می‌افتادند روی موزائیک پای حیاط، انگار همان موقع بود که در زد و قلبم افتاد زیر پایم، انگار در را باز کردم. انگار همان لحظه با نیرویی مکنده به طرف درخت کشیده شدم. درون درخت جاری شدم.»
با نفس‌هایش نفس کشیدم. قدرتش را ستایش کردم و وقتی بیرون آمدم سیمای دیگری بودم. سیمایی با ترانه‌ای که روی لب‌هایش بال بال می‌زد. و اینچنین با این لحن شاعرانه رسیدن به وصال درخت را فریاد می‌کند. شخصیت‌هایی در این رمان هستند که هیچ تندبادی نتوانسته آنها را عوض کند مانند پدر و مادر سیما. او روی اصولی که به زعم خود درست است پافشاری می‌کند. از ابتدا تا انتهای داستان آن صفات را چون پوستی بر بدن همراه دارند. در مقابل آنها نسرین ماجدی و محبوبه الهی که اولی از آن طرف بام افتاده است؛ همانند بسیاری که سر را به جای کلاه به کار می‌برند.
با وجودی که پس به خواندن کتاب این مسائل از ذهن من گذشت اما به هیچ عنوان از خواندن این کتاب که دارای ساختاری نو و نثری به غایت گیرا و دلنشین است احساس پشیمانی نمی‌کنم. همین را بگویم که عزمم را جزم کرده‌ام تا دو کتاب دیگر ایشان را نیز بخوانم.

× منتشر شده در روزنامه فرهیختگان چهارشنبه 27 اردیبهشت 91

نویسنده: فریبا کلهر - ۱۳٩۱/٢/٢٦ نظرات ()



«شوهر عزیز من» در صدر 10 کتاب پرفروش «آموت» قرار گرفت
رمان «شوهر عزیز من» نوشته فریبا کلهر در صدر 10 کتاب پرفروش غرفه انتشارات «آموت» در بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب قرار گرفت.

یوسف علیخانی مدیر انتشارات «آموت» در گفتگو با خبرنگار مهر ضمن اشاره به برخی کاستی‌های نمایشگاه بیست و پنجم گفت: امسال اصلی‌ترین مشکل ما و فکر می‌کنم ناشران دیگر مربوط به آوردن کتاب از ورودی مصلی به غرفه است. سال گذشته ما فاصله کمتری را برای انتقال کتاب‌ها به شبستان طی می‌کردیم و طبیعتاً هزینه‌های جابجایی هم کمتر بود.

وی افزود: اما امسال هم مسیر انتقال کتاب‌ها عوض شده و هم هزینه‌هایی هم که باربرها و کسانی که با چرخ دستی کتاب‌ها را به جلوی شبستان می‌آورند، بیشتر و به جرئت می‌توانم بگویم 3 برابر شده است.

مدیر نشر آموت اضافه کرد: این مسئله به طور قابل توجهی روی فروش کتاب‌های ما تاثیر گذاشته است. ضمن اینکه ما ناچار بوده‌ایم با کمی احتیاط کتاب‌ها را بفروشیم حتی اگر خریدار زیادی داشته باشد.

علیخانی همچنین با بیان اینکه «دستگاه‌های کارتخوان غرفه آموت در روز اول فاقد کارکرد لازم بوده» در عین حال از برطرف شدن این مشکل از روز دوم به بعد خبر داد.

بر اساس اعلام مدیر نشر آموت، 10 کتاب پرفروش این ناشر در 9 روز گذشته نمایشگاه به ترتیب زیر بوده‌اند؛ 1- شوهر عزیز من (فریبا کلهر) 2- نامحرم (یاسر نوروزی) 3- خدا محبت است (فریده برنگی) 4- آقاپری (جمیله مزدستان) 5- اتاق (اما دون اهو با ترجمه علی قانع) 6- رز گمشده (سردار ازکان با ترجمه بهروز دیجوریان) 7- به وقت بهشت (نرگس جورابچیان) 8- قدرت (روندا برن با ترجمه ایرنا محی‌الدین بناب) 9- غزل شیرین عشق (لیلا عباسعلی‌زاده) و 10- شب آفتابی (نسرین ثامنی).

یوسف علیخانی همچنین با اشاره به استقبال گسترده مردم از برخی کتاب‌های عرضه شده در غرفه آموت، از تمام شدن یا به قول خودش «برکت شدن» همه نسخه‌های عرضه شده از کتاب‌های «ایراندخت» (بهنام ناصح) و «دخترم عشق ممنوع» (شهلا آبنوس) خبر داد.
نویسنده: فریبا کلهر - ۱۳٩۱/٢/٢٤ نظرات ()



نمایشگاه کتاب تهران

غرفه نشر آموت ... اینجا

نویسنده: فریبا کلهر - ۱۳٩۱/٢/۱٤ نظرات ()



«شوهر عزیز من» از پرمخاطب های آموت در روز اول نمایشگاه

کتاب های «شوهر عزیز من» نوشته فریبا کلهر و «نامحرم» نوسته یاسر نوروزی از آثار نشر آموت در روز اول نمایشگاه کتاب تهران با استقبال مخاطبان این ناشر روبه رو شد.

به گزارش خبرنگار مهر، رمان «شوهر عزیز من» که چاپ نخست آن 14 فروردین منتشر و توزیع شده بود در کمتر از 20 روز همه نسخه های آن به فروش رفت و ناشر چاپ دوم این کتاب را به نمایشگاه رساند که در روز نخست نمایشگاه این کتاب مورد اقبال مراجعه کنندگان به غرفه آموت قرار گرفت.
«شوهر عزیز من» را می توان آخرین مجلد از سه‌گانه فریبا کلهر دانست که «پایان یک مرد» و «شروع یک زن» جلدهای قبلی این سه گانه بوده اند.

شخصیت اصلی این رمان، زنی است که در نخستین فصل رمان با ترور همسر خود که استاد اخراجی دانشگاه است، مواجه می‌شود و پس از آن داستان به شرح تغییر ایدئولوژی‌ها و نگرش این فرد در طول سال‌های پس از دهه 60 می‌پردازد.

و اما رمان «نامحرم» نوشته یاسر نوروزی که از تازه های نشر آموت است نیز با اقبال خوبی رو به رو شده است و به گفته یوسف علیخانی مدیر انتشارات آموت در 3 روز یک سوم تیراژ این کتاب به فروش رسیده و امروز هم مخاطبان ادبیات داستانی از آن استقبال کرده اند.

داستان رمان «نامحرم» روایتِ مقطعی از زندگی نوجوانی به نام ناصر در محله‌های پایین شهر تهران است. مهم‌ترین اتفاقات رمان را در چند محور باید پی‌گیری کرد؛ اول ماجرای دختری به نام سونیا که از خانه فرار کرده و توسط ناصر و دوستانش پناه داده می‌شود. دوم، تعلق خاطر ناصر نسبت به دختری به نام سما که سرانجام به عشق می‌انجامد. و سوم، خرده‌قصه‌هایی که از بچه‌محل‌های ناصر و دوران کودکی او روایت می‌شود.

نویسنده: فریبا کلهر - ۱۳٩۱/٢/۱٤ نظرات ()



آغاز یک پایان | اولدوز طوفانی
شوهر عزیز منتا همین یک سال پیش فریبا کلهر را با قصه هایی که برای کودکان می نوشت، می شناختم. قصه های زیادی که مهم ترینش برای من و دخترم قصه های قد و نیم قد برای کودکان بود. کتابی در دو جلد. پر از قصه های شیرین. می خواهم بگویم که همه مان می دانیم که کلهر قصه گوی خوبی است. ذهنش سیال و پر از تخیلات ناب است. اما آیا رمان نوشتنش هم مکمل قصه گویی هایش هست؟
مهرماه گذشته بود که نمونه خوانی شوهر عزیز من به من سپرده شد. کتابی که در حین نمونه خوانی جذبم می کرد. کشش داشت. اصطلاحات خاص بعضی شخصیت هایش مثل عزیزم عزیزم آقای آذر، و کودکانه تصور کردن بعضی مکان هایش مثل تشبیه برج میلاد به غول و آنتنش به شاخ غول و به تصویر کشیدن شاهین پسر راوی از دیدی کودکانه نشان از ید طولانی نویسنده در قصه گویی داشت. ماجرا در ابتدا با ترور شخصیت اول شروع می شد و مدام در گذشته و حال راوی سیر می کرد و ذهن خواننده را هم با خود به دنبال می کشید. زندگیِ خانواده ی راوی مثل زنجیری به هم تنیده بودند و سکته ای بین فلاش بک ها و وقایعِ حال حس نمی کردی جز ماجرای ترور کورش که به نوعی لاینحل می ماند؟ ارتباط بین ون در طول داستان و کورش مخفی می ماند و باز پایان بندی رمان این حس را و این سوال را در ذهنم بر می انگیخت که آیا این قسمت مربوط به گذشته بود؟ در حالی که تصور می شد یا باید تصور می شد که زمان حال باشد. بودن کورش در فصل آخر این حس را به هم می زد. برادر وارسته ای که ذره ذره تغییر کردن هایش را از منظر بازی های سیاست و خلق و خو در طول رمان حس کرده ایم. به هیچ وجه هم نمی شد گفت که خواب بوده یا توهّم، چون توهمِ بودن کنار سهراب برای یک فصل کوتاه کفایت می کرد.
اما قصه این جاست که می خواستم بدانم چرا کتاب های پایان یک مرد، شروع یک زن و شوهر عزیز من روی هم عناوین سه گانه به خودشان گرفته اند. رابطه ی بین عنوان ها چیست؟ چرا نویسنده خواسته که هر سه در یک سال چاپ شوند ولو با سه ناشر متفاوت؟ همه ی این ها سبب شد تا بخواهم حس کنج کاوی ام را ارضا کنم. رفتم سراغشان. از پایان یک مرد شروع کردم. کتابی که راوی دانای کل دارد. با سر فصل هایی به نام شخصیت های داستان هر چند بعضی شان نه چندان اصلی؛ مثل حمید روشن، ابراهیم خرم، و صادق خجسته. البته منکر ارتباط در هم تنیده ی این شخصیت ها با شخصیت اصلی _فرانک_ نیستم، اما به نظرم این فصل ها می توانستند در فصل های دیگر ادغام شوند و داستان را همان گونه که هست، پیش ببرند. در این رمان هم، کودکانه نوشتن و تصویر سازی کودکانه چون ابرهای گل کلمی، کلمه های عجول و کوتاه قد که دور سرویس خبر عمو زنجیر باف بازی می کردند، به چشم می خورد. بعد شروع یک زن را خواندم. کتابی که از هر نظر کشش داشت، حتا می توانستم سیر تکاملی نوشتن رمان را در نویسنده حس کنم. طوری که کاملاً آشکار بود نویسنده راه نوشتن را پیدا کرده. مثل پایان یک مرد جسته و گریخته حرف نزده و منسجم عمل کرده. به موضوع روز جامعه پرداخته و راوی را خوب به تصویر کشیده و هدف نوشتنش را از کل داستان خوب توانسته بیان کند. اما در نهایت به دام حتم و حتم سه گانگی بودن افتاده. چه به نظرم اگر که شوهر عزیز من کتاب دوم می شد از این سه گانگی شاید بهتر می شد هدف نویسنده را دریافت. هر دو موضوع قبل انقلاب، و سیاست زدگی دارند و در نهایت شروع یک زن مسئله ی روز جامعه است. پایان یک مرد و شوهر عزیز من در مواردی هدف یکسان دارند. مسائل قبل انقلاب، خود انقلاب، جنگ، سیاست زدگی های پس از آن دوران و یگانگی وقایع هر دو شخصیت های مهمی چون فرانک و کورش می توانست به ذهن خواننده خط بدهد. اما وحدت و مشترکاتی هم در هر سه رمان حس می شود. وجود شخصیتی به نام پروانه در هر سه رمان و ارتباط عمیقی که با شخصیت اول رمان دارد، درخت توت در پایان یک مرد و شوهر عزیز من، و بسیاری موارد این چنینی و موضوع، آن ها را سه گانه می کند. هر چند من پایان هر سه رمان را به نوعی پایان یک مرد می دانم. پایان مردان در سه گانه ی فریبا کلهر.
* منتشر شده در روزنامه «تهران امروز» سه‌شنبه 12 اردیبهشت 91 صفحه 8
نویسنده: فریبا کلهر - ۱۳٩۱/٢/۱٢ نظرات ()



«شوهر عزیز من» تمام شد
http://www.khabaronline.ir/Images/News/Smal_Pic/7-2-1391/IMAGE634710609687419042.jpgکتاب - چاپ اول رمان «شوهر عزیز من» روز 14 فروردین منتشر و توزیع شد که در کمتر از 20 روز به فروش رفت و اکنون در مرحله انتشار چاپ دوم برای عرضه در روز اول نمایشگاه کتاب است.
به گزارش خبرآنلاین، چاپ اول رمان «شوهر عزیز من» نوشته‌ فریبا کلهر که آخرین عنوان از سه‌گانه اوست و بعد از‌ «پایان یک مرد» و «شروع یک زن» عرضه شده، با استقبال مردم به پایان رسید. ناشر این کتاب در تلاش است چاپ دوم رمان را در روز اول بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، رونمایی کند.
شخصیت اصلی این رمان، زنی است که در نخستین فصل رمان با ترور همسر خود که استاد اخراجی دانشگاه است، مواجه می‌شود و پس از آن داستان به شرح تغییر ایدئولوژی‌ها و نگرش این فرد در طول سال‌های پس از دهه 60 می‌پردازد.
کلهر درباره‌ این رمان می‌گوید: در رمان «شوهر عزیز من» گره خوردن زندگی اجتماعی با زندگی عاطفی را می‌بینیم و ماجرای آن در 10 سال اول انقلاب، یعنی سال‌های 50 تا 60 روایت می‌شود. در کتاب «پایان یک مرد» به رویدادهای سال‌‌های 1370 و 1376 پرداختم،‌ در «شروع یک زن» نیز فضایی از دهه‌ 60 را ترسیم کرده بودم که تا روزهای اخیر به‌گونه‌ای دنبال شده است. در «شوهر عزیز من» موضوعاتی مانند ازدواج‌های آن زمان یا مسائل جنگ مانند چگونگی جبهه رفتن‌ها و یا سوءاستفاده‌های اجتماعی برخی‌ها در پست خود و در نهایت تأثیر کلی برخی رویدادها بر روابط و مناسبات انسانی در قالب قصه آمده است.
کلهر درباره‌ انتشار سه کتاب «شوهر عزیز من»، «شروع یک زن» و «پایان یک مرد» نیز بیان می‌کند: نگارش و نام‌گذاری این سه‌گانه به این جهت بود که این سه اثر در سمت و سوی یکسانی به‌لحاظ طرح مسائل اجتماعی، ‌سیاست و تأثیرات آن‌ها بر روحیات و مناسبات انسان‌ها نوشته شده‌اند و از این جهت دوست داشتم این سه کتاب هر سه در سال 1390 منتشر شود.
در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «از موقعی که بیکار شده است، نه ورقه‌ای هست که تصحیح کند، نه دانشجویی که استاد راهنمای پایان‌نامه‌اش باشد. کاری ندارد؛ جز مصاحبه‌ کردن با روزنامه‌ها و مجله‌هایی که می‌خواهند بدانند چرا از دانشگاه اخراج شده، آیا اخراجش به مصاحبه با بی‌بی‌سی ربط داشته یا به تغییرات ملموسی که در دیدگاه‌های سیاسی‌اش به وجود آورده است. این روزها بیشتر وقت کوروش توی پارک گفتگو می‌گذرد. آنجا راحت‌تر است. دست و پای من را هم نمی‌بندد. مردی که صبح تا شب توی خانه باشد، ایرادگیر می‌شود. این حرف کوروش است؛ وگرنه من که از بودن و دیدن کوروش شکایتی ندارم.»
نویسنده: فریبا کلهر - ۱۳٩۱/٢/٧ نظرات ()



فریبا کلهر:‌ منتظر واکنش‌ها به «شوهر عزیز من» هستم

خبرگزاری پانا:‌ فریبا کلهر با رمان جدید «شوهر عزیز من» و تجدید چاپ رمان های «پایان یک مرد» و «شروع یک زن» در بیست و پنجمین دوره نمایشگاه کتاب تهران حضور خواهد داشت.

 به گزارش سرویس فرهنگی پانا، فریبا کلهر -نویسنده- گفت: در نمایشگاه امسال یک کتاب داغ و تازه از تنور درآمده خواهم داشت با نام «شوهر عزیز من» که رمان بزرگسال است و خیلی مشتاقم ببینم واکنش ها به این رمان چگونه خواهد بود.
این نویسنده افزود: در کنار این کتاب که چاپ نخستین اش در نمایشگاه امسال عرضه می شود، چاپ دوم رمان های «پایان یک مرد» و «آغاز یک زن» در نمایشگاه امسال ارائه می شود.
کلهر درباره آثاری که با انتشارات سوره مهر (وابسته به حوزه هنری) منتشر کرده است، گفت: تا کنون 2 مجموعه داستان «مثل دختر گل ها» و «فانوس بود و غزال» ویژه گروه سنی کودک و نوجوان را با همکاری انتشارات سوره مهر منتشر کرده ام که متوجه شدم به چاپ دوم رسیده است.
فریبا کلهر در حال حاضر مشغول نگارش زندگینامه داستانی حضرت ابالفضل (ع) در قالب پروژه ادبی «زندگینامه معصومین (ع)» است که به همت دفتر ادبیات کودک و نوجوان حوزه هنری منتشر خواهد شد.

نویسنده: فریبا کلهر - ۱۳٩۱/٢/٤ نظرات ()



مروری‌ بر کارنامه فریبا کلهر

فریبا کلهر تا زمانی که در چنبره سه‌گانه‌نویسی نیست لحظاتی به یاد ماندنی خلق می‌کند اما همین که در تعلق حفظ سه‌گانگی اسیر می‌شود، تکرار و فراموشی بر جای جای اثر او سایه می‌اندازد.

خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و ادب: فریبا کلهر را با ادبیات کودک و نوجوان می‌شناسیم. نویسنده‌ای با ذوق وسلیقه، با لحنی صمیمی و قلمی آرام و شیرین، که هر گاه در اندام یک راوی مهربان حلول می‌کند آنچنان از پس کار برمی‌آید که باورمان می‌شود به جای رمان؛ تجربیات شخصی خود را نگاشته است!

کلهر با «پایان یک مرد» ریل عوض کرد و به تعبیری عامیانه، افتاد روی خطّ رمان بزرگسال نوشتن. او با «پایان یک مرد» اعلام جنگ داد تا دیگر از او تنها در حوزه ادبیات کودک و نوجوان سخن به میان نیاورند. در این تصمیم شجاعانه با خلق «شروع یک زن» اصرار ورزید و ضربه نهایی را با «شوهر عزیز من» به این دسته از افراد وارد ساخت.

 قصد تاریخ‌نگاری سه‌گانه نویسی نداریم اما جعفر شهری را باید طلایه دارِ سبک خاصی از سه گانه نویسی محسوب کرد و او را نخستین سه‌گانه نویس در ژانر رمان ـ زندگینامه در ادبیات معاصر کشورمان دانست . شهری در گستره‌ای وسیعتر و با قلم و شیوه نگارشی منحصر به خود، این کار را در سه اثر«شکر تلخ»، «گزنه» و«قلم سرنوشت» با تمام تلخی‌هایش به سرانجام رسانید. آن جایی که نویسنده دوران زندگانی خود را در سه پاره زمانی (کودکی ـ جوانی ـ بزرگسالی) و از دیدگاه تلخکامی‌ها نگاشت.

نویسندگان، شعرا، فیلمسازان، اهالی تئاتر و حتی هنرمندان عرصه موسیقی هم شاید دست به آفرینش این گونه سه‌گانه‌ها زده باشند؛ سه‌گانه‌هایی که این روزها چندتایی از آن را دیده و خوانده‌ایم اما این که لزوم سه گانه نویسی چیست و اساسا بر چه نوع کارهایی می‌توان علی الاطلاق؛ سه‌گانه نام نهاد در بررسیِ کوتاه و مختصر قابل دسترسی و رمز گشایی است.

در نگاه اول سه گانه را در قالب یک اثر هنری که احتمالا موضوع مشترکی دارند خلاصه می‌نمایند و در ادامه، آثار بلندی که شخصیت‌هایی مربوط به هم و یا محتوایی به هم پیوسته داشته باشند نیز سه گانه می‌دانند که می‌تواند این به هم پیوستگی ملموس و محسوس و یا بسیار پیچیده، ظریف و نامحسوس باشد.

محدود شدن در این که باید سه گانه‌ای نوشت که وحدت موضوعی داشته باشد، شخصیت محوریِ یکسانی داشته باشد، از ارتباط درونی نامحسوس اما تنگاتنگی برخوردار باشد و یا حلقه‌هایی مفقوده و نامرئی این سه اثر را به هم متصل نموده باشد، خود نوعی اضطراب و انقیاد مضر درونی ایجاد می‌نماید که نویسنده را در معرض بایدهایی بازدارنده قرار می‌دهد. با این حال و با نگاهی به سه گانه کلهر متوجه می‌شویم نویسنده در هر اثر تا آنجایی که در چنبره سه گانه نویسی نیست لحظاتی به یاد ماندنی خلق می‌کند اما همین که در تعلق حفظ سه گانگی اسیر می شود، تکرار و فراموشی بر جای جای اثر او سایه می‌اندازد.

«پایان یک مرد» با شروع و پایانی زیبا، آنچنان به عارضه جذابیت دچار است که نمی‌توان این عارضه شیرین را در دو اثر بعدی ملاحظه کرد و تا جایی که می‌توان با در هم آمیختگی و در کنارهم قرار دادن این سه کار متوجه شد، بر این اعتقادم که اساسا  نگارش سه گانه‌ای از ابتدا مد نظر نویسنده نبوده است اما در میانه‌های داستان وقتی شخصیت زن هنوز دنبال تکه‌های بیشتری از خود می‌گردد و هنگامی که حرف‌هایی ناگفته بر زبان سنگینی می‌نماید، ناگاه و در زایشی تدریجی؛ نویسنده «شروع یک زن» را به دنیا می‌آورد این اتفاق دیگر در «شوهر عزیز من» تکرار نمی‌شود، به گونه‌ای که «شوهر عزیز من» به هیچ وجه نقطه پایانی و نجات بخش محسوب نمی‌شود.

 خوانش دوباره این سه اثر در محدوده زمانی کوتاه مرا به این باور رسانیده است هرچند انتظار می‌رفت با اثری متفاوت رو در رو شوم اما «شوهر عزیز من» در یک رهاشدگی و سردرگمی که من آن را نوعی تسویه حساب درونی می‌دانم قادر نبوده است تا واقعه‌ای را با ویژگی آغاز و پایانی تأثیر گذار، به وجود آورد.

زنانگی افراطی در این سه اثر که نویسنده اصراری برسرپوش نهادن بر آن احساس ننموده است (شجاعت نگارشی) آنچنان نمود وعینیت پیدا می‌نماید که تمام زوایای «پایان یک مرد» را در حیطه قلمرو خواست‌های خود قرار می‌دهد. این زنانگی به گونه‌ای اعجاب‌آور در«شروع یک زن» کمرنگتراست. به واقع دانسته یا نا‌دانسته نویسنده با ایجاد تناقض و تضادی آشکار، پازل سی ساله خود را نرم نرمک به انتهای تکامل می‌رساند. در هر صورت باید بپذیریم در قالب سه گانه یا رمانی چند جلدی، کلهر تمامی این حرف‌ها را بیان می‌نمود حتی اگر بر این باور پای فشاریم که نویسنده می‌توانست در رمانی دو یا سه جلدی و با نامی واحد اثری جذاب‌تر خلق نماید. (نظر شخصی و کاملا درونی است به گونه‌ای که معتقدم در بازنگری می‌توان با کسر و تعدیل این سه‌گانه را به رمانی دو جلدی و تحت نامی واحد بازنویسی کرد.

تجربیات شخصی نویسنده (نویسندگی، روزنامه نگاری و تجربه زندگی در ان سوی مرزها) در جای جای این سه اثر گاه راوی را به قصه‌گویی (هنری که کلهر از بهترین‌های این رشته است) وادار می‌کند. قصه گویی که روزشمار تحولّات درونی خود را با وسواسی تحسین برانگیز یادداشت نموده است. سه گانه کلهر با نوشتن «شروع یک زن»به اتمام می رسد اما حرف‌هایی که مدّ نظر نویسنده بوده است و در هیچ کجای دو اثر قبلی نگنجیده است! به ناچار، «شوهر عزیز من» را به دنیای داستان وارد نموده است. «شوهر عزیز من» فرزند پسری است که در خانواده‌ای با هفت فرزند دختر قدم به عرصه وجود می‌گذارد تا پدرخواهان پسر و مادر زخمی از کنایه‌های ناپسرزا بودن را التیام بخشد، چیزی که به درستی تدوین نشده است؛ داستانی که با تمام خوبی‌ها و زیبایی‌ها چیزی(هایی) ندارد یا کمتر از حد معقول به آن پرداخته شده است.

کلهر که به خوبی سه دهه اخیر را مشاهده و ترسیم کرده است، به سبب درگیری با روزنامه نگاری و نویسندگی (ادبی ـ هنری) و نیز آشنایی کامل با فضای ایران سال 57 به بعد، برای تسویه حساب با گذشته‌ای که قسمتی از روح و ذهنش را دچار آزردگی نموده است، با مراجعه به دم دستی‌ترین خاطرات و یادداشت‌های شخصی، اقدام به این انتقام گیری می‌نماید. تلخی‌ها را با لطافتی زنانه به رشته تحریر در می‌آورد تا شیرینی‌های دو اثر قبلی، محو نشود. شیرینی‌هایی که در«شوهر عزیز من» با تمام طنازی و روانی قلم نویسنده دیده نمی‌شود.

«شوهر عزیز من» در جایی که باید نقطه پایانیِ سه‌گانه کلهر باشد خود نقطه آغازی می‌شود تا نویسنده راهی که با شروع نویسندگی در محدود بزرگسال انتخاب نموده است، امیدوارانه تر دنبال نماید. تکرارصحنه‌هایی که به وفور در دو اثر قبلی دیده می‌شود، اسامی، مکان‌ها، درگیری‌ها و آدم‌هایی که خاص و ویژه هستند تنها دلایلی محکمی هستند که ما می‌توانیم به آسانی بر این سه اثر کلهر عنوان سه گانه بگذاریم.

ایجاد تعلیق و کشش درونی در آثار کلهر دچار نوسانات زیادی است؛ گاه به کلی رنگ می‌بازد و گاهی ما را با معماهایی حل ناشدنی رو در رو می‌سازد اما کلهر که توان جدال طولانی مدت را در خود نمی‌بیند! هیچ معمّایی را حل ناشده رها نمی‌سازد گویی با خواننده احساسی نزدیک و خواهرانه دارد. ضرباهنگ درونی داستان‌های کلهر اگر از انتها بنگریم، کنترل نشده در داستان جولان می‌دهند. «آغاز یک مرد» دارای ضرباهنگ و ریتمی خوشایند؛ «شروع یک زن» با ضرباهنگی پرنوسان اما همچنان خوشایند و «شوهر عزیز من» با ریتم و ضرباهنگی پر نوسان و کنترل نشده است. این ضرباهنگ در مراحل انتهاییِ «شوهر عزیز من» دچار شتاب و تشتّت نیز می‌شود.

نویسنده آنگاه که احتمال می‌دهد به نقطه اوج و رهاشدگی رسیده است تمام طرح‌هایی که ترسیم نموده بود تا «شوهر عزیز من» را به تکامل برساند فراموش می‌نماید، بر هم می‌ریزد و تمام قواعد را دچار ویرانی درونی می‌سازد و دیگر خطوط اولیه را در داستانی که خود بنا نهاده بود رعایت نمی‌کند اما با یک بازنگری شتابزده، برخی از این پریشانی‌ها را سر و سامان می‌دهد اما در هم ریختگی آنجایی که باید خودی نشان دهد؛ رؤیت می‌شود.

کلهر با کارنامه‌ای قابل دفاع در این سه اثر به خوبی قدرت و تسلط خود بر داستان نویسی برای بزرگسال را به رخ می‌کشاند هر چند نویسنده خود نیز به خوبی می‌داند کلهرِ ادبیات کودک و نوجوان جایگاهی محکم تر از نویسنده سه‌گانه‌ای که سال گذشته روانه بازار شد، دارد. با تمامی ملاحظات و باریک بینی‌ها، سه اثر خانم کلهر از آثار خوب در داستان نویسی معاصر است که تاریخ شفاهی نگاری، خاطره‌نویسی و روایت اول شخص را توام رعایت می‌نماید. حضور در اجتماع، ارتباط مفید با نویسندگان حوزه‌های مختلف، حضور در عرصه روزنامه‌نگاری و به روز بودن از جمله پارامترهایی است که به خوبی و در تنگناها و گذرگاه‌های سخت، دست نویسنده را برای عبوری آسان گرفته است. پارامترهایی که اگر نبود نویسنده را با چالش‌هایی دردسرساز رو در رو می‌ساخت.

نویسنده: رضا بردستانی

نویسنده: فریبا کلهر - ۱۳٩۱/۱/۳٠ نظرات ()



فریبا کلهر با «شوهر عزیز من» به بازار کتاب آمد

«شوهر عزیز من»، سومین رمان فریبا کلهر و به گفته خود او، سومین کتاب از سه‌گانه داستانی‌اش منتشر شد. توصیف وقایع داستانی در این کتاب با مرور وقایعی از دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و برخی مسایل جنگ تحمیلی و نابسامانی‌های آن همراه شده است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، زبان داستانی کلهر در این رمان  صمیمی و توام با لحن داستانی و قصه‌گویی است.

یکی از ویژگی‌های این داستان توجه نویسنده به پرهیز از رویدادهایی است که برای ذهن مخاطب خسته کننده است؛ وی سعی داشته تا ضمن بازگو کردن موقعیت‌های داستانی، نوعی احساس همذات‌پنداری را با توصیف به موقع احساسات شخصیت‌های داستانی‌اش القا کند و صمیمیت نثر او به همین دلیل در لایه‌های زیرین زبان داستانی‌اش نمودی درونی یافته است.

در این رمان نویسنده به طور مشخص به حال و هوای شخصیت‌هایش در دهه‌های پس از انقلاب می‌پردازد که به گونه‌ای خاص تلاطم مسایل سیاسی، اجتماعی و عشق در آن‌ها احساس می‌شود و دغدغه‌هایی مانند رابطه عشق، سیاست ‌و نقش مسایل اجتماعی در زندگی انسان‌ها را در وقایع سال‌های اخیر ایران طرح کرده است.

این نویسنده در گفت‌و‌گو با «ایبنا» درباره رمانش گفت: در کتاب «پایان یک مرد»، به رویدادهای سال‌های 1370 و 1376 پرداخته ام.‌ در «شروع یک زن» نیز فضایی از دهه 60 را ترسیم کرده بودم که تا روزهای اخیر به گونه‌ای دنبال شده است. در «شوهر عزیز من» موضوعاتی مانند ازدواج‌های آن موقع یا مسایل جنگ تحمیلی از قبیل نحوه جبهه رفتن‌ها یا سوء‌استفاده‌های اجتماعی برخی‌ها از پست خود و در نهایت تاثیر کلی برخی رویدادها بر روابط و مناسبات انسانی در قالب قصه آمده است.

کلهر درباره انتشار سه کتاب «شوهر عزیز من»، «شروع یک زن» و «پایان یک مرد» گفت: نگارش و نامگذاری این سه‌گانه به این جهت بود که این سه اثر هر سه در سمت و سوی یکسانی به لحاظ طرح مسایل اجتماعی، ‌سیاست و تاثیرات آن‌ها بر روحیات و مناسبات انسان‌ها نوشته شده‌اند و از این جهت دوست داشتم این سه کتاب هر سه در سال 1390 منتشر شود.

بخشی از این رمان این گونه نوشته شده است: «همین که پروانه پایش به خانه رسید و توی اتاقی که در زمانی دور زریان روزی سه بار پشت دستش کرم نرم کننده می‌مالید جاگیر واگیر شده گفت: «عجب اتاقی. برای من آماده‌اش کرده بودی؟» و خودش را در آیینه میز آرایش نگاه کرد و موهای پر کلاغی‌اش را با یک گیره‌ی کوچولو بالای سرش جمع کرد و رفت چهار زانو روی تخت نشست...»

کتاب «شوهر عزیز من» اسفند سال گذشته (1390) در 320 صفحه و به قیمت 9هزار تومان از سوی «نشر آموت» منتشر شده است.
 
کلهر نویسنده‌ای است که تا همین یک‌ سال قبل نام او را با کتاب‌های حوزه کودک و نوجوان و آثاری چون «هوشمندان سیاره اوراک»، «سالومه» و «خرگوش»، «دختر آیینه‌پوش»، «ابروهای جادویی کیوکیو»، «جزیره افسونگران»، «مرد سبزپوش شش‌هزارساله» و می‌شناختیم.

«پایان یک مرد» (نشر مرکز)، «شروع یک زن» (نشر ققنوس)،‌ دو رمان پیشین کلهر در حوزه بزرگسالند.

نویسنده: فریبا کلهر - ۱۳٩۱/۱/٢٠ نظرات ()



شوهر عزیز من ( قطره ای از یک کتاب شماره 63 )

NADIASUN: انتظار رمانی متفاوت از دو رمان قبلی نویسنده داشتم.رمانی که در فضا و بستری عاشقانه تر روایت شود. اما داستان بر مبنای تاثیرات انقلاب و جنگ بر نسلی است که مستقیما آنرا تجربه کرده اند. رمان تکمیل کننده دو رمان قبلی است.

یک سمفونی زیبا از زندگی نسلی که شاید آنرا فراموش کرده ایم. نسلی که بر عکس ادعای نسل سوم که خود را نسل سوخته می دانند‚ فدا شده اند.نسل اولی که جوانی و شور و نشاط آنان در انقلاب و جنگ گذشت.

ترور استاد اخراج شده دانشگاه شروع روایت داستان زنی است که با مرور خاطرات خود از گذشته به حال می رسد. گذشته ای که بیشتر وقایع دهه شصت را که یکی از حساس ترین و فراموش نشدنی ترین رویداد های تاریخ معاصر کشورمان در آن می گذرد در بر می گیرد.آرمان ها و احساسات و سرنوشت نسلی که نقاط عطف زندگی شان در آن دهه گذشت. داستان انسان هایی که برای آرمان های خود از جان و جسم خود مایه گذاشتند. شاید به خیلی از آنها نرسیدند اما دست از سعی و تلاش بر نداشتند.

آرمان هایی که با گذشت زمان  پشت سد محکم حقیقت گرفتار شدند. آدم هایی که مثل آرمان هایشان دچار تغییر و تحول شدند. هر چند ما دلایل این تغییر و تحول را نمی بینیم و قرار هم نیست ببینیم.آرمان هایی که برای رسیدن به آنها هزینه های زیادی پرداخت شده است. مسیر حرکت همیشه با آزمون و خطا طی شده که خود یکی از دلایل افزایش این هزینه است.

فراموشی یکی از حسن های خوب انسان برای سبک و کم کردن رنج ها و آلام است. اما گاهی یاآوری و مرور مشکلات می تواند تلنگری به روح فراموش کار ما باشد.رمان مرور وقایعی است که شاید فراموش کرده ایم. وقایعی که مرور آن برای نسل سوم شاید لازم باشد.

انقلاب‚ تسویه حساب های بعد از آن. اشغال سفارت آمریکا‚ بسته شدن دانشگاه ها و انقلاب فرهنگی ‚ جنگ ‚ بمباران و حمله موشکی به شهرها خصوصا تهران‚ سهیمه بندی و جنس های کوپنی‚ کم بودن مشکلات خودماk اضافه شدن دقدقه های مردم فلسطین و نوار غزه ‚ یتیم شدن بچه ها گوشه هایی از این وقایع هست.

قرار نیست رمانی صرفا عاشقانه با لحظه های پر فرازو نشیب عاشقی بخوانیم هرچند که رمان اگر یک پاراگراف ناب از لحظه های درونی دو دل داشته باشد همان را بس است. تپش دو قلب و ارتباط روحی سیما و سهراب این لحظه ناب را خلق کرده است.

از نسل اول نیستم که این وقایع مختص آنهاست اما نسل دوم هم می تواند بخوبی آنها را درک کند . از خواندن رمان لذت بردم چون مرا یاد خاطرات گذشته ام انداخت.

رمان "شوهر عزیز من" را بخوانید تا خاطرات اوایل انقلاب و جنگ برای شما زنده شود.

هرچند اسم بهتری به ذهنم نمی رسه ولی اسم رمان (شوهر عزیز من ) رادوست ندارم. نمی دونم چرا !!!

رمان شوهر عزیز من

رمان: شوهر عزیز من

نویسنده: فریبا کلهر

ناشر: نشر آموت چاپ اول اسفند 1390  320 صفحه

****************************************************

وای چقدر کار دارم. "ص 7 "

می توانستم اینها را بشونم و دلم برای رفتن به حزب رفتن و گیریم دیدن برادر وارسته غنج نزند؟ " ص12 "

به زن ها هیچ اطمینانی نیست. چشم برگردانی خودشان را از در باز ماشین می اندازند پایین. " ص32 "

سریعا مقایسه ای کردم بین پیشنهادی یک میلیون دلاری رابرت رد فورد به شوهر دی مور در فیلم پیشنهاد بی شرمانه٬ با دوهزار تومانی لرزانی که دست پیرمرده بود. جز اندوه و حسرت چی نصیبم شد؟! *1

و راه بیفتی طرف میدان فلسطین تا به همه و قبل از همه به خودت بگویی درست است که از خیلی چیزها دلخورم اما بلاخره که آدمم و باید یک جاهایی از خودم واکنش بدهم. " ص62 "

یک تغییر ملموس توی روابط زناشویی. یک تغییر ملموس در نظام آموزش و پرورش . یک تغییر ملموس در قانون ارث. یک تغییر ملموس در سنت های دست و پا گیر ازدواج. یک تغییر ملموس هر جا که اتفاق بیفتد چقدر می تواند امید بخش باشد؟ " ص63 "

من هم نامردی نکردم ٬ طوری نگاهش کردم انگار او مسئول سه دهه خصومت ایران و امریکاست.

او طوری چشم توی چشمم دوخت انگار من باعث و بانی موسیقی زیرزمینی هستم. انگار تقصیر من است که متولدین شصت به بعد متمرد و زیاده طلب و بی بند و بار از آب در آمده اند.

طوری نگاهش کردم انگار او مسئول افزایش طلاق و بی کاری و تورم است. ...

وسط نگاهش پریدم و ضربه نهایی را به اش زدم و طوری نگاهش کردم انگار او مسئول قتل ویکتور خاراست. " ص65 "

من هم دیگر همان ساده لوح بیست و اندی سال پیش نبودم و تغییرات ملموسی در نظام فکری ام به وجود آمده بود و جواب سوال هایش را یکی در میان دادم. " ص75 "

عادت کردم به رو گرفتن! " ص76 "

راستش من یک جورایی از سیاست دلزده شده ام. می فهمی که چرا! " ص78 "

با من برقص٬ منو تاب بده... مثل اقیانوس مجذوبی که ساحل رو در آغوش می گیره...منو بغل بگیر و بیشتر تاب بده... " ص94 "

هستی به تو نیاز دارد و دنیا بدون تو و خرت چیزی کم دارد و با نبودن شما دو تا یک حفره ی گیریم بند انگشتی در کائنات به وجود می آید که کسی نمی تواند پرش بکند.حوصله نداشتم به اش بگویم تو به جهان وصلی و هستی مراقب توست و اگر پاک و روشن بشوی می توانی ببینی عشق بزرگی از همه طرف بر سر و رویت می بارد. " ص97 "

مرا تسویه کردند تا تصفیه بشوم. پاکسازی شدم. اولین پاکسازی شده ی خودی بعد از انقلاب من بودم. شک ندارم خود من بودم. " ص117 "

و خدا نکند من با خودم در بیفتم. " ص118 "

جوان بودم دیگر . دوست داشتم بیشتر از سهمم نصیبم بشود." ص122 "

او گفت:" تقصیر شماست که انقلاب کردین؟ همه این بلواها را شما راه انداختین."

اگر امروز بود حتما جواب می دادم:" انقلاب ها که اختیاری از خودشان ندارند. پس انقلاب نکردیم. انقلاب شد. " ص131 "

اخراج شدن از کار چقدر می تواند آدم را شکننده و کینه ای کند و تغییری ملموس در زندگی به وجود بیاورد." ص133 "

هر طور فکرش را بکنی " زیر آب زنی" که به هیچ وجه انسانی و حتی حیوانی نیست. " ص135 " *2

خودت را اذیت نکن. ولش کن. تا الانش که گذشته بعد از این هم می گذرد." ص136 "

در یک چشم به هم زدن وسایل خانه زیرو رو شد. کتاب ها و نوارهای من. بافتنی ها و گوله های کاموای سهیلا ٬ لباس های پشت و روی مادر. گنجه های زیر زمینی پدر و حتی جزوه های کنکور سوسن از این یورش ناگهانی در امان نماند. چنان همه چیز قاطی پاطی شد که نمی شد تصورش را کرد دوباره می شود همه چیز را مرتب کرد. "ص 140 "

بعد از آن شب بستن دستمال به دور سر هم شد جزئی از مناسک شخصی مادر. " ص145 " *3

گفتم: " راستش من هیچ کاری بلد نیستم جز این که صدای ویکتور خارا و شاملو و احمد رضا احمدی گوش بدهم." " ص151 "

گفتم: "ازدواج مثل فوتباله."

با شادی گفت:" می خواهی بگویی دنبال باد دویدنه؟"

گفتم:" تا دقیقه نود معلوم نیست برنده ای یا بازنده." " ص152 " *4

فقط با آن همه عشق می شود زنت را که با لباس خواب عروسی کنارت خوابیده و آرایش شب عروسی هنوز روی صورتش مانده است ندیده بگیری و به جای خیره شدن در چشم های او دست هایت را زیر سر بگذاری و به سقف خیره بشوی. " ص170 "

وقتی به سن و سال من برسد یاد این روزها که بیفتد جگرش آتش می گیرد از وقتی که هدر داده. همچین دنبال ثانیه های از دست رفته بگردد که پیرش در بیاید. " ص178 "

چه راحت و سریع بیست سال گذشته بود. " ص200 "

رفتم حمام و دوش را روی یک خروار تنهایی ام باز کردم. اما مگر تنهایی من یک کف دست شامپو بود که الکی کف کند و شسته بشود و برود توی فاضلاب. " ص208 "

مادر شوهر مثل سیب می ماند . خیلی خاصیت دارد اما کسی آن را نمی خورد. " ص210 "

یادت باشد آستره که لباس را نگه می دارد. و توی چشم هایم دقیق شد ببیند منظورش را فهمیده ام یا نه. فهمیده بودم. من آستر بودم و کورش لباس. من باید سفت و سخت به شوهرم می چسبیدم. به لباسم. اما آنکه باید به چشم می آمد و دیده می شد لباس بود نه آستر! " ص218 " *5

هیچ چیز جذابی برای خیال پردازی وجود ندارد. " ص226 "

همان شب تهران برای اولین بار موشک باران شد." ص230 " *6

پاترول های کمیته " 233" * 7

پدر از گرانی حرف زد. از جنس های کوپنی. جیره بندی . " ص238 "

گندش بزنند این آسمان را که یا نمی بارد یا وقتی زرتش قمصور می شود کسی جلودارش نیست. " ص242 "

سردشت بمباران شیمیایی شد." ص243 " *8

آلبالو پولوی سیما را بیشتر دوست دارم." ص248 "

هر کس امام حامی خودش را صدا می زد. " ص248 " *9

هیچی مطابق معمول پیش نمی رود " ص252 "

هیچ چیز شاعرانه تر از بداخمی های عروس نیست. " ص263 "

زنجیر بلند بود و درست تا ته قلبم پایین آمد. " ص276 "

زود بزرگ می شوی. اما فعلا منو بغل کن که دلم لک زده برای یک ماچ سفت و چسبناک ! " ص282 "*10

کم کم زور عشق او آنقدر زیاد شد که توانست به بیماری اش دستور عقب نشینی بدهد و حال و روزش را بهتر کند. " ص303 "

فرشته های آرزو بسیج شده بودند تا زریان را به آرزویش برسانند. " ص305 "

گاهی یک تغییر ملموس می تواند غوغا کند. " ص314 "

نویسنده: فریبا کلهر - ۱۳٩۱/۱/٢٠ نظرات ()